العلامة المجلسي
1360
حياة القلوب ( فارسي )
نافرمانى تو مىكنند بعد از آنكه نهى كردهاى ايشان را از آنها وتو حلم مىكنى با ايشان وحال آنكه در قبضهء قدرت تواند ودر نعمت وعافيت تو تعيّش مىكنند ؟ پس حق تعالى خواست بنمايد به ملائكة قدرت كاملهء خود را وجارى بودن امر خود را در خلق خود ، وبشناساند به ملائكة نعمت خود را بر ايشان كه ايشان را از گناه معصوم گردانيده وخلقت ايشان را از ساير خلقتها امتياز داده وايشان را مجبول بر طاعت گردانيده وشهوت معصيت در ايشان قرار نداده است ، پس وحى فرمود بسوى ملائكة كه : از ميان خود دو ملك اختيار كنيد تا ايشان را به زمين بفرستم وايشان را به طبيعت انسان بگردانم ودر ايشان شهوت خوردن وآشاميدن وجماع كردن وحرص وطول امل قرار دهم مثل آنچه در طبيعت بشر قرار دادهام تا ايشان را امتحان كنم به طاعت خود . پس ملائكة هاروت وماروت را در ميان خود اختيار كردند وايشان زيادة از ساير ملائكة عيب مىكردند فرزندان آدم را وطلب نزول عذاب بر ايشان بيش از سايرين مىكردند ، پس حق تعالى وحى فرمود بسوى ايشان كه : در شما شهوت خوردن وآشاميدن وجماع كردن وحرص وطول امل قرار دادم چنانچه در بني آدم ، پس چيزى در پرستيدن شريك من مگردانيد ومكشيد كسى را كه من حرام كردهام كشتن أو را وزنا مكنيد وشراب مخوريد . پس حجابهاى آسمانها را گشود تا قدرت خود را به ملائكة بنمايد وايشان را به صورت ولباس انسان به زمين فرستاد . پس فرمود : آمدند در ناحيهء شهر بابل ، چون به زمين رسيدند بنائي به نظر ايشان در آمد ورفتند به جانب آن بنا ، چون به آن قصر رسيدند زنى را ديدند جميله وخوشرو وخوشبو كه به أنواع زينتها خود را آراسته وبا روى باز بسوى ايشان مىآيد ، چون نظر كردند بسوى أو وبا أو سخن گفتند ونيك در أو نگريستند به جهت آن شهوتي كه در ايشان مقرر شده بود عاشق آن زن شدند وبا يكديگر در آن باب مشورت كردند ونهى خدا را به ياد خود آوردند واز أو گذشتند ، چون اندكى راه رفتند شهوت بر ايشان غالب شد وايشان را برگردانيد ، پس بسوى آن زن برگشتند در نهايت بىتابى وبىقرارى وأو را به زنا خواندند . آن زن گفت : من ديني دارم كه به آن دين اعتقاد دارم ، وموافق دين خود مرا روا نيست